امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
زیارت جامعه کبیره

امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
احکام سجده

امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)

امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)

امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)

امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)
امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام) امام نقی (علیه السلام)

سرگرم
پریشانی خویشیم
خوكرده به حیرانی
خویشیم
تا رؤیت روی گل نرگس
با یار خراسانی خویشیم
...
با
فاطمه همپیمانیم
سرباز علی میمانیم
ما امت حزباللّهیم
دلدادهی روحاللّهیم
(شاعر میلاد عرفان پور)
دانلود مداحی با صدای میثم مطیعی در حضور مقام عظمای ولایت (حفظ الله)
نخست باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا اساساً آفرینش انسان دارای دلیل هست؟ جواب این سوال مثبت است. اما چگونه در می یابیم که خلقت انسان دلیلی دارد:
1. حکمت خدا: از آنجا که ما پذیرفته ایم خدای قادر متعال پاک و منزه از هرگونه خطا و اشتباهی است و هیچ عیب و نقصی در او راه ندارد (سبحان الله)، پس می توان نتیجه گرفت که خدای بی نقص کار بیهوده و عبث انجام نمی دهد. از آنجا که خالق ما کار بی حکمت و دلیل انجام نمی دهد، پس خلقت ما دارای هدف است.
2. هدف جزء: به اجزای بدن خود بنگرید. هر کدام از اندام ها و اعضا و جوارح بدن انسان دارای هدف و مقصودی هستند. قلب وظیفه ی پمپاژ خون را بر عهده دارد. خون وظیفه ی غذارسانی و دفع مهاجمان را دارد، کلیه وظیفه ی دفع مواد زائد و .... وقتی هر جزء دلیلی دارد، پس لاجرم کل نیز دلیلی دارد. هر چند به ظاهر این اعضاء هدفشان زنده نگه داشتن ماست، اما این زنده نگهداشتن برای چیست؟ امکان ندارد شما دستگاهی طراحی کنید که در آن هر جزء هدف و کارکردی دارد ولی خود دستگاه بی فایده باشد. یک اجاق گاز را تصور کنید: لوله های گاز وظیفه ی رساندن گاز به شعله ها را دارد، شعله پخش کن وظیفه ی انتشار گاز را دارد، فندک وظیفه ی سوزاندن گاز را دارد و همینطور به اجزای ریز می توان اشاره کرد مثل پیچ هایی که وظیفه ی ثابت کردن لوله های گاز را دارند و .... با این همه اجزای هدفمند، آیا می توان ادعا کرد که هدفی از ساخت این دستگاه وجود نداشته است. طبیعی است که اجزا کمک می کنند که دستگاهی وجود داشته باشد که شعله ای را روشن و انرژی را مصرف می کند؛ اما هدف صرفاً وجود دستگاه، سوختن و صرف انرژی نیست. هدف پخت غذا است. نتیجه اینکه از آنجا که هر جزء از انسان هدفی دارد در نتیجه کل نیز باید هدفی را دنبال کند.

انسان دارای ویژگی هائیست که در ذات اوست و بدون آنها هویت انسانی از دست می رود.
1. جسم انسان وسیله ایست برای تکامل روح؛ روح بعد ملکوتی و جسم بعد حیوانی انسان می باشد. دیدگاه ها در مورد ماده (جسم) و معنا (روح) را می توان به طور مختصر چنین دسته بندی کرد:
a. کسانی که معتقدند عالم تنها ماده است. ذهن (روح) وجود ندارد و تنها جسم قابلیت بحث دارد. به عبارت دیگر تنها آن چیزی حقیقت دارد که با حواس پنجگانه، قابل حس باشد. چیز فراتر از آن که در قرآن از آن به غیب و در کلام اندیشمندان به عالم معنا از آن تعبیر می شود وجود ندارد. این دیدگاه پس از رنسانس در غرب به شدت مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس این دیدگاه اساسا آفرینشی وجود ندارد و همه چیز از روی یک تصادف (یا انفجار بزرگ) ایجاد شده است.
b. کسانی که معتقدند هرچند هم ماده وجود دارد و هم معنا. اما معنا (روح) انعکاسی از ماده(جسم) است. مثال آن است که احساس درد که یک احساس غیر قابل تشخیص با حواس پنجگانه است بعد معنوی دارد و این معنا انعکاسی از رخدادهای مادی است مثلا فرو کردن سوزن به دست. در حالت کلی طبق این عقیده ماده اصل است و معنویت تنها در خدمت ماده است نه تعیین کننده. ظهور عرفان های نوظهور در عصر جدید نتیجه این طرز تفکر است؛ به این صورت که انسان مادی در راه درک کامل لذت های مادی دنیا به موانعی برمی خورد که از آن به مشکلات روحی و روانی تعبیر می شود. این مشکلات روحی و روانی ناشی از زندگی مادی (عالم ماده) است. برای اینکه انسان بتواند این آسیب های روحی ناشی از مادیات را برطرف کند می تواند با تمرکز، انجام نرمش ها و حرکات خاص، تلقین، و حتی توهم و استفاده از الکل یا مواد مخدر این آسیب ها را کاهش دهد و مشکلات روانی خود را برطرف کند. هدف از این کار تنها ایجاد شرایط مناسب برای لذت بردن از عالم ماده است. در واقع معنویت در خدمت مادیت است. می بینیم که در جهان پیشرفته مشکلات روحی و روانی از طریق یوگا، فنگ شویی، الکل، لذائذ جنسی، مواد مخدر، قانون جذب و ... که تجربه ی لذت معنوی کاذب و بی ریشه را به طور مقطعی به انسان می دهد به عنوان ابزاری برای این ایده به کار می روند.
c. معنا یا روح اصل است و جسم یا ماده در خدمت روح است. این اعتقاد همان چیزی است که در دین مبین اسلام وجود دارد. به این ترتیب انسان که روح است در قالب جسمی که به او عطا شده می تواند برای تعالی روحی خود اقدام کند. در واقع ما از عالم ماده، از جسم خود، و از نعمت های مادی بهره می گیریم تا بتوانیم کارهای معنوی انجام دهیم و روح خود را تکامل می بخشیم.
d. تنها معنا ست که حقیقت دارد و ماده ارزشی ندارد. بر اساس این عقیده است که مکاتبی چون بودا تمام لذائذ مادی را بر خود حرام می کنند. تصور آنها اینست که هر نوع بهره برداری از ماده، از آن جهت که ماده بی ارزش است، باعث پست شدن روح می شود.
2. انسان موجودی است قابل تکامل؛ یعنی برخلاف فرشتگان و حیوانات که از ابتدای خلقت خود تا انتها شرایط و منششان تغییر نمی کند انسان از بدو خلقت در هر مرحله از زیست خویش به درجه ای از تکامل می رسد. اساسا زندگی انسانی دراماتیک است. در صنعت سینما به ژانری که در آن شخصیت ها، در شروع داستان در حالت الف قرار داشتند و در پایان به حالت ب تغییر کنند، ژانر درام می گویند. اگر بگوییم که کاش خدا انسانی خلق می کرد که از گناه مصون باشد و تنها عبادت خدا را انجام دهد آن وقت موجودی که خلق شده بود دیگر نام انسان نداشت و فرشته بود. یا اگر بگوییم که خدا انسانی خلق کند که مسئولیتی نداشته باشد و تنها به ارضای غرایز خود بپردازد آن موجود از انسانیت خارج شده و حیوان نام داشت.
3. انسان موجودی مختار است؛ البته اختیار انسان محدود و در طول اراده خدا معنا می یابد. با این وجود انسان می تواند از گزینه های پیش رو یک گزینه را اختیار کند. درست مانند یک آزمون چهار گزینه ای که در آن تنها چهار گزینه به اجبار در اختیار شما قرار گرفته و شما نقشی در انتخاب آنها نداشتید، اما در عین اجبار شما اختیار دارید تا از میان چهار گزینه یکی را انتخاب کنید. مسلماً طراح سوال به اندازه سواد و آگاهی و شناختی که ممکن است از شما پاسخگویان داشته باشد می تواند تخمین بزند که کدام گزینه ها بیش تر انتخاب می شوند یا مثلا فلان شاگرد کدام را انتخاب می کند. در مورد انسان و اختیارش در زندگی، خدا بر اساس علم بی منتهایی که دارد و از آنجا که انسان را به طور کامل می شناسد، قادر است که به طور قطع تشخیص دهد که انتخاب انسان چیست. با این وجود اختیار انسانی سبب می شود تا این موجود در صورتی که به لذائذ مادی اکتفا کند در این زمینه از حیوانات پست تر شود به این معنا که حیوانات در ارضای غریزه های خود از خود ابتکار، نوآوری و خلاقیت بی بهره اند. حال آنکه انسان می تواند در صورت تمایل خود زمینه ای فراهم کند تا لذت های مادی خود را هر روز به رنگ و بویی دیگر بیاراید. در بعد معنوی نیز انسان قادر است با اختیار خویش به سطحی از درجات معنوی برسد که از فرشتگان نیز پیشی بگیرد. و این از این روست که انسان در حالی که اختیار داشت معنویت را برگزید حال انکه فرشتگان مجبورند که معنوی باشند و این معنویت در ذات انهاست. بنابراین، موجودی که اختیار نداشته باشد انسان نیست.