باپيگيريهاي مجدانه مهندس قهرماني چابك استاندار گيلان مركز بخش سردار جنگل
( ماكلوان ) فومن به شهر تبديل شد.

به گزارش مهر، فرهاد نيک نهاد رئيس شوراي اسلامي بخش سردار جنگل افزود: شهر شدن ماکلوان يکي از آرزوهاي ديرينه اهالي بخش سردارجنگل بود که به همت مسئولان استان گيلان و شهرستان فومن اين مهم تحقق يافت.
به این ترتیب از این به بعد روستای خانوانه یکی از آبادی های شهر ماکلوان محسوب می شود. قابل ذکر است که دهستان سردار جنگل بزرگترین دهستان شهرستان فومن از نظر مساحت بود. شهرک تاریخی ماسوله در این بخش قرار دارد. مردم این منطقه همگی تالشی زبانند. تالشی این مناطق نسبت به تالشی هشتبر که با ترکی آمیخته شده است اصیل تر می باشد.
مباحث مربوط به معرفی شهرستان فومن که با تاریخچه، وجه تسمیه، تقسیمات کشوری شروع و تا معرفی شهر فومن و شهر(ک) تاریخی ماسوله ادامه یافت در آینده با معرفی دهستان های شش گانه ادامه خواهد یافت. در این میان با شهر شدن ماکلوان مطالب بیش تری راجع به آن تهیه خواهم کرد. البته ممکن است زمان ارسال مطلب بعدی چندان نزدیک نباشد!!!
مقدمه: ذیل موضوع فیلم و سینما قصد دارم به معرفی فیلم های مورد علاقه ام بپردازم. در این میان برای به دست دادن تحلیلی جامع تر سعی می کنم از سایت ها، وبلاگ ها و منابع دیگر بهره ببرم. به هر حال امیدوارم مفید باشند!
نویسنده و کارگردان: اریک برس Eric Bress و مک کی گروبرJ. Mackye Gruber
بازیگران:
|
در نقش |
Evan Treborn | |
|
در نقش |
Andrea Treborn | |
|
در نقش |
Kayleigh Miller | |
|
در نقش |
Lenny Kagan | |
|
در نقش |
Tommy Miller | |
|
در نقش |
Evan Treborn at 13 | |
|
در نقش |
Kayleigh Miller at 13 | |
|
در نقش |
Lenny at 13 (as Kevin G. Schmidt) | |
|
در نقش |
Tommy Miller at 13 | |
|
در نقش |
Evan Treborn at 7 |
If anyone finds this, it means my plan didn't work and I'm already dead. But if I can somehow go back to the beginning of all of this, I might be able to save her.
اگر کسی اینو پیدا کرد، معنیش اینه که نقشه م نگرفته و من مُردم. اما اگه بتونم یه جوری به اول همه ی این ماجراها برگردم شاید بتونم نجاتش بدم.
تگ لاین های (taglines) فیلم:
Change one thing, Change everything.
با تغییر یک چیز، همه چیز را عوض کن!
Such minor changes, such huge consequences.
تغییری کوچک، عواقبی عظیم!
Verändere die Zukunft, durch die Vergangenheit (Change the future, through the past.)
با گذشته، آینده را عوض کن!
Das Ende ist erst der Anfang (The end is only the beginning.)
پایان، تازه شروع راهست!

خلاصه ی داستان:
ایوان پسربچه ای است که دچار فراموشی های مقطعی می شود. دکتر روانپزشک به او توصیه می کند که اتفاقات روزانه را بنویسد. او این کار را میکند اما همچنان بخش هایی از اتفاقات روزمره از یادش می روند. پس از سالها وقتی او با دفترچه ی یادداشتش مواجه می شود در می یابد می تواند با خواندن آن به گذشته برگردد و اتفاقاتی که از یاد برده را ببیند. بعد از هربار بازگشت به گذشته تغییراتی در زندگیش پیش می آید که او دریافته که می تواند در گذشته تغییرات دلخواه ایجاد کند که این تغییر کوچک موجب تغییرات عظیمی در آینده می شود، اما هر بار تلاش او برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش ناکام می ماند! و سرانجام به وقتی برمی گردد که اولین خاطره اش را نوشته است. با بازگشت به گذشته و دستکاری آن، دیگر ماجرای نوشتن خاطرات به کلی محو می شود و او که باز قصد اصلاح گذشته و نجات جان دختر موردعلاقه اش را دارد نمی داند باید چه کند... همه او را، به دلیل تکرار ادعاهای شبیه پدر روانی اش و حرف زدن در مورد چیزهایی که وجود ندارند، دیوانه می پندارند. اما او راهی برای بازگشت به گذشته می یابد...!
خلاصه ای از خودم

اثر پروانه اي “ Butterfly effect ” واژه ايي است كه در تئوري بي نظمي استفاده مي شود تا توضيح دهد چگونه تغييرات كوچك مي توانند روي سيستمهاي بزرگ تاثير بگذارند و سيستم را دچار پيچيدگي كنند همانند الگوي آب و هوايي. واژه ي “ Butterfly effect “در تئوري بي نظمي ” ” ( chaos Theoryدرعلوم رياضي ، تئوري بي نظمي ، رفتار سيستمهاي ديناميكي معين را توضيح مي دهد- سيستمهايي كه تابع زمان هستند- نيرو هايي را نمايش دهدكه به شرايط اوليه بسيار حساسند. ) به كار برده شده تا به اين موضوع اشاره كند كه حركات بال پروانه ممكن است انعكاس قابل توجهي بر قدرت باد و گردش سرتاسري سيستم هوايي جهان داشته باشد و از لحاظ فرض علمي مي تواند سبب توفان نيمه كاره يي در جهان شود.
نظريه اثر پروانه ايي به ادوارد نورتن لرنز (Edward Norton Lorenz) رياضيدان و هواشناس انيستيتوي تكنولوژي ماساچوست منسوب است ، كه يكي از اولين استدلال كننده ها ي تئوري بي نظمي بوده است؛ ادوارد لرنز كه پدر علم جديد ناميده مي شود، براي اولين بار در سال 1963 مطرح كرد ودر سال 1979 در كنفرانس سالانه “انجمن آمريكايي پيشرفت علم” تئوري “اثر پروانه اي” (butterfly effect) پرداخت و به اين ترتيب تئوري “بي نظمي” رسميت گرفت. لرنز در 16 آوريل 2008 در سن 90 سالگي در گذشت.
نظريه ي او اين بود” ضربه ي بالهاي پروانه در برزيل مي تواند توفاني را در تگزاس سبب شود”
به ذهن كمتر كسي مي رسد كه بر اساس اين تئوري، چنين داستاني بنويسد. كارگردانان فيلم در جايي گفته اند كه نگارش داستان اين فيلم 7 سال طول كشيده است. داستان و اتفاقات درون فيلم غير منتظره هستند. اين فيلم را دقيقاً نمي توان در هيچ يك از ژانرهاي علمي،تخيلي، درام، فلسفي و... جاي داد. معمولاً قرار دادن پيام ها و ديدگاه هاي خاص فلسفي درون يك داستان از جذابيت هاي يك فيلم و داستان كم كرده و گاه به مرحله آزار دهنده اي مي رسد. اما در مورد اين فيلم چنين مسئله اي احساس نمي شود. اثر پروانه اي فيلمي خارج از ادا و اصول هاي مرسوم بوده و داراي سينمايي داستان گو مي باشد. فيلمي سر شار از ديالوگ و حوادث مرتبط كه تماشاگر را تا پايان با نگاهي كنجكاو به دنبال خود مي كشاند.
ديدن اين فيلم صرف نظر از جنبه سرگرم كننده آن شايد باعث شود كه افق هاي كوچكي در ذهنمان باز شود كه اين افق ها درنهايت منجر به ايجاد توفاني ذهني در افكار ما شده و باعث درنورديدن و تحولات فكري بزرگتري شوند ؛ درست مانند عنوان فيلم!!!
انگار این اتفاق برای هرکسی از جمله پدر اوان و فرزندان دیگر خانواده و حتی خود ما می تواند رخ دهد که روزی برسیم به اینکه چشم باز کنیم و ببینیم تمام زندگیمان را در رحم مادرمان دیده ایم و آنگاه تصمیم بگیریم که به دنیا بیاییم یا نه!
حرف های من:
1- بسیاری از نکاتی که دیگران در مورد فیلم گفته اند و من در اینجا آوردم شاید چیزهایی بود که در ذهن داشتم و نمی توانستم بیان کنم و یا نکاتی جالب بر استنباط من افزودند. پس ترجیح دادم از زبان دیگران نقل کنم!
2- فیلم دارای دو پایان است. یکی که پایان شاد (happy Ending) است و برای نمایش عمومی فیلم در سینما ها استفاده شد. و دیگری که من دیدم پایان غمگین (sad Ending) است که تمایل شخصی کارگردان بود. دوباره دی وی دی را نگاه می کنم شاید متوجه پایان شادش نشدم!!!
3- یکی از چیزهایی که در فیلم دیده می شود زندگی های موازی است.... اینکه چند گزینه در زندگی ما وجود دارد، همیشه دو راهی هاییست که با انتخاب هر راه تغییری شگرف در آینده ی ما رخ می دهد.
4- می گویند کسی که می میرد یک لحظه تمام آنچه زندگی کرده را می بیند... می گویند آن دنیا شبیه وقتی است که ما از رحم مادر وارد دنیای بزرگی می شویم... .آیا وارد دنیا شدیم؟؟؟
5- این فیلم پیش تر در برنامه ی "سینما و ماوراء" شبکه ی چهار سیما پخش شده بود. دیدن این فیلم را به شما توصیه می کنم.





ای ابر لطف
بر من خاکی ببار هم
"خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی"

و یک بار دیگر من و جوزف در استالینگراد به یاد مبارزات دوشادوش در برابر آلمان نازی سیگار برگ کشیدیم. ما قهرمانان افسانه ای بودیم که غرب آن را فراموش کرد. ما همان هایی بودیم که دست در دست هم در سرمای طاقت فرسای زمستان شوروی با چنگ و دندان در برابر قوای وحشی هیتلر ایستادیم و آن ها را نه تنها از شهرمان که از شهرهای دیگران و حتی از شهرهای خودشان بیرون کردیم.
دستان استالین بزرگ را گرفتم و با هم در سالروز این فتح بزرگ ترانه ی پیروزی خواندیم.
و حالا که او نیست، به یادش سبیل گذاشته ام!!!


